تبلیغات
برفک (یک زن یک زندگی)
 
برفک (یک زن یک زندگی)
                                                        
درباره وبلاگ

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی
نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت.
پس با کسی بمان
که نصف راه را به سمتت دویده باشد..

مدیر وبلاگ : تنهای تنها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
این سؤال ، موجب دگرگونى شدیدى در زندگى عده اى ،
از جمله پیتر دراکر(نظریه پرداز معروف مدیریت)شده است.
معلم او ، در سیزده سالگى، سؤالى پرسیده
و گفته انتظار ندارم بتوانید به سؤال من پاسخ دهید.
اما اگر در پنجاه سالگى هم نتوانید پاسخى براى آن بیابید ،
در این صورت ، حتم بدانید که زندگی تان را ضایع کرده اید.
آن سؤال این است: " به خاطر چه چیزى باید از تو ، یاد کنند؟"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 25 آبان 1396 :: نویسنده : تنهای تنها
هیچکدام از آنهایی که همسرت راباآنهامقایسه میکنی هنوز باتو زندگی نکرده اند
ازدورهمه در زندگیشان قهرمانند
قهرمان زندگی خودت را عاشقانه باورکن
همسرت را دوست داشته باش




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 23 دی 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

برای هر کسی،

یه اسم توی زندگیش هست که تا ابد هر جایی اونو بشنوه،

ناخودآگاه برمیگرده به همون سمت؛

یا از روی ذوق،

یا از روی حسرت،

یا از روی نفرت ...

.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 21 دی 1395 :: نویسنده : تنهای تنها
سلام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 3 دی 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

هر روز که از خواب بیدار می شوم می بینم هنوز امروز است و فردا نیامده، فردا واژه ای بیش نیست هر چه هست امروزاست. امروزتون قشنگ و شاد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 8 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

معلم مدرسه‌ای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ بود ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت، هنوز ازدواج نکرده بود.

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:

«ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟»

معلم گفت:

«ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﺵ او ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ بار ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیاورد ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ خواهد ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ به هر ﻧﺤﻮﯼ شده ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯد.

ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ به دنیا آورد.

ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ را ﻫﺮ ﺷﺐ كنار میدان شهر ﺭﻫﺎ می‌کرد. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ می‌آمد، ﻣﯽﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ طفل ﺭﺍ نبرده ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮای ﺁﻥ ﻃﻔﻞ دعا می‌کرد ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ می‌سپرد. ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ بازگرداند.

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیاورد ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ فرزند هفتم ﭘﺴﺮ باشد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺴﺮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.

ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ به دنیا ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.

ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﭘﺴﺮ به دنیا آورد ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ فوت كردند.

ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ می‌خواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ.»

ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:

«می‌دانید آن ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ که ﺑﻮﺩ؟ آن دختر ﻣﻨﻢ! ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ دلیل ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺪمت می‌کنم. آن ﭘﻨﺞ ﭘﺴﺮ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ، ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ خبرش را می‌گیرند. ﭘﺪﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﯾﻪ می‌کند ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ.»

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،

باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …

"پس نیکی را بکار،

بالای هر زمینی…

و زیر هر آسمانی….

برای هر کسی... "

.تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!

که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

اثر زیبا باقی می ماند،





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 7 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻋﺪﺩ 10 ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﻋﺪﺩﺍ ﺭﻭ

ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ 0,1,2,3,4,5,6,7 ,9 ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺪﺩ 8

ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻋﺪﺩ 8 ﺍﺻﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽ ﯾﻮﻣﺪ .

ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺐ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﻋﺪﺩ 10 ﻣﯿﺎﺩ

ﺑﺒﯿﻨﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﭼﺸﻤﺶ ﻣﯿﻮﻓﺘﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺪﺩ 8 ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺳﻂ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﻣﯿﺮﻗﺼﻪ .

ﻣﯿﺎﺩ ﻭﺳﻂ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻮﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺵ 8 ﻣﯿﮕﻪ:

ﮐﯽ ﺗﻮﺭﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﯿﺎﯼ؟

ﻋﺪﺩ 8 ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ

ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻋﺪﺩ 10 ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﻣﻦ ﺻﻔﺮﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺑﺴﺘﻢ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻤﺮﻡ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﻋﺮﺑﯽ ﺑﺮﻗﺼﻢ ......

"" ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ عاشقا رو نرنجونیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 7 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها
در زندگــی هیچکس را تحقیر نکنید
و آزار ندهید شایــد امروز قدرتمند باشید
امایادتان باشد زمــان از شما قدرتمند تر است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 7 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها
وقت اذان و نماز اول وقت
عجلو بالصلاه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 7 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

یه شماره بده که باهاش وصلی به تلگرام

عکس برات بفرستم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 4 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

حتماً كسی را در زندگی دوست بدارید، چیزی را حتی؛ فرصت بسیار كم است. همین كه چشم‌هامان را ببندیم و روی تخت دراز بكشیم، دیر یا زود خواب‌مان می‌برد و یک روز كمتر عاشق بوده‌ایم. اما قرار هم نیست دل‌مان را خرج بیهوده كنیم! آدم‌ها گاهی از نگرانی گلدان آب نخورده‌ی خانه، سفر را دیرتر می‌روند. دلبستگی، آدم را بزرگ می‌كند، حتماً قرار نیست آدم به آدم عاشقی كند! جمعه برای كسانی كه دوست داشتن را بلد نیستند "غمگین" است..

.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 4 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

نبخشیدن باعث کوچک شدن افق نگاهت

و پر شدن فضای ذهنت از چیزهایی میشود

که هیچ نیازی به آنها نداری ..

می بخشی چون به اندازه کافی قوی هستی ..

که درک کنی همه آدمها ممکن است خطا کنند ..

بخشیدن هدیه ای است که تو به خودت میدهی..

بخاطر بسپارکه آدمهای ضعیف هرگز نمی توانند

ببخشند...

بخشیدن خصلت آدم های قوی است ..

بخشیدن یک اتفاق لحظه ای هم نیست،

فقط قدرتمندها می بخشند ..

پس قوی بودن را انتخاب کن ..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

نداند دوش بر دوش حریفان

که تنها مانده چون خفت از غمش دوش

نکوگویان نصیحت می‌کنندم

ز من فریاد می‌آید که خاموش

ز بانگ رود و آوای سرودم

دگر جای نصیحت نیست در گوش

مرا گویند چشم از وی بپوشان

ورا گو برقعی بر خویشتن پوش

نشانی زان پری تا در خیالست

نیاید هرگز این دیوانه با هوش

نمی‌شاید گرفتن چشمه چشم

که دریای درون می‌آورد جوش

بیا تا هر چه هست از دست محبوب

بیاشامیم اگر زهرست اگر نوش

مرا در خاک راه دوست بگذار

بر او گو دشمن اندر خون من کوش

نه یاری سست پیمانست سعدی

که در سختی کند یاری فراموش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 2 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

غم دوران جهان کرد مرا پیر و چه غم

بخت اگر یار شود باز جوان می‌گردم

تا مگر نوش لبی چون تو به من باز خورد

چون قدح گرد لب نوش لبان می‌گردم

دامن از من مکش ای سرو که در پای تو من

می‌دهم بوسه و چون آب روان می‌گردم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 1 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

مریض عشق تو را جان به لب رسیده و ترسم

که بر رخ تو نیفتد نگاه بازپسینش

نظر ز چارهٔ بیمار خود مپوش خدا را

کجا بریم دلی را که کرده‌ای تو چنینش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 1 آذر 1395 :: نویسنده : تنهای تنها

چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟

یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 252 )    1   2   3   4   5   6   7   ...